تبليغاتX
چيزي مثل شعر
روضه ی ما روضه های زینبه

اشک ما از گریه های زینبه

این دل شیدائی و غمبار ما

مست مست و مبتلای زینبه

روز محشر گر که می بخشد خدا

با قبولی و رضای زینبه

سوز ما در روضه های کربلا

از عنایات خدای زینبه

کربلا گر کربلا گردیده است

از نوا و ناله های زینبه

کربلا و کوفه و شام بلا

هریکی کربوبلای زینبه

زیر تیغ دشمنان بی حیا

حنجر شمس الضحای زینبه

خون حلقوم سر ببریده ای

زینت روی لبای زینبه

سیلی و دشنام و چوب خیزران

تحفه ای از دشمنای زینبه

صوت قرآن و نوایی دلنشین

از شهید سرجدای زینبه

سنگها و چوب و خاکستر همه 

بر سرخون خدای زینبه

دستهای بسته ی طفلان همه

شرح غمها و بلای زینبه

صورت نیلی طفلان حسین

گوشه ای از کربلای زینبه

سروده کمال مومنی

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 23:19  توسط yas  | 
              این تقارن رو  به فال نیک میگیرم.

                 

        يا علي

اين همه مستجير مال شماست

التماس فقير مال شماست

مرد ديروز حضرت امروز

از احد تا غدير مال شماست

تا خدا بوده تا خدايي هست

لقب يا امير مال شماست

از تمامي فرش هاي زمين

تكه اي از حصير مال شماست

از سر سفره ي مدينه فقط

نمك و نان وشير مال شماست

زندگي تو مثل مردم نيست

نان تو از تبار گندم نيست

بي نظير عرب بدون مثل

آفتاب عجم بدون بدل

يا هو الظاهر و هوالباطن

يا هوالآخر وهو الاول

تو رسيدي و وحشت افتاده است

بر سر شانه هاي لات و هبل

اسدالله غزوه ي احزاب

يل ميدان لحظه هاي جمل

مرد دلدل سوار روز احد

آينه دار خشم عزوجل

الامان از سوار آمدنت

وقت با ذوالفقار آمدنت

نام تو بوي سيب مي آرد

روي دلها بهار مي كارد

تو همان پير مرد نخلستان

پير مردي كه نان جو دارد

اي كه دلتنگ صبح زهرايي

گريه ي چشم هاي تو دارد

اول كوچه ي بني هاشم

روي تابوت شهر مي بارد

غسل نيلي فاطمه هر شب

خاطرات تو را مي آزارد

هيچ كس مثل تو حبيب نداشت

سر سفره نسيم نداشت

سروده  علي اكبر لطيفيان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 23:20  توسط yas  | 

اي حيدر شهسوار وقت مدد است

اي زبده ي هشت و چار وقت مدد است

من عاجزم از جهان و دشمن بسيار

اي صاحب ذوالفقار وقت مدد است

سروده ابوسعيد ابوالخير

میلاد باسعادت مولی الموحدین علی علیه السلام بر همه شیعیان مبارکباد

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:8  توسط yas  | 


جمالت آفتاب هر نظر باد


ز خوبي روي خوبت خوبتر باد


هماي زلف شاهين شهپرت را


دل شاهان عالم زير پر باد


كسي كو بسته ي زلفت نباشد


چو زلفت در هم و زير و زبر باد


دلي كو عاشق رويت نباشد


هميشه غرق در خون جگر باد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 14:35  توسط yas  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 0:23  توسط yas  | 
پرسید کدام راه نزدیکتراست؟

گفتم به کجا؟

گفت:به خلوتگه دوست!

گفتم تو مگر فاصله ای میبینی بین دل وآنکس که دلت منزل اوست...

--------------------------------------------------------------

اگر هزاربار بشکند دل مرا دوست

باز دل شکسته ی من خانه ی محبت اوست...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 0:7  توسط yas  | 


فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست، غم و اندوهش زدوده می‌شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می‌پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه‌ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد و یا آن هنگام که می‌فرماید:

"بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود."

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 10:40  توسط yas  | 
آواز عاشقانه
آواز عاشقانه ي ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
ديگر دلم هواي سرودن نمي کند
تنها بهانه ي دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گريه هاي عقده گشا در گلو شکست
اي داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
اي واي ، هاي هاي عزا در گلو شکست
آن روزهاي خوب که ديديم ، خواب بود
خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست
" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت
" آيا " ز ياد رفت و " چرا " در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظي کنم
بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 9:31  توسط yas  | 
         در را بکوبند...آه! نه! در را بسوزانند!

   غزلی تقدیم به مادر مهربان آیینه ها و کبوترها(س) 

وقتی که کرکسها کبوتر را بسوزانند
خار و خسی گلهای پرپر را بسوزانند


وقتی تبرها دست در دست درختی خشک
سر شاخه های تازه و تر را بسوزانند

دیگر حریم باغبان را کی نگهدارند
وقتی سر سرو تناور را بسوزانند

از میوه های تلخ پر کردند دلها را
تا میوه قلب پیمبر را بسوزانند!


از دوزخ سرخ حسادت هیزم آوردند
تا آیه های سبز کوثر را بسوزانند

حالا به جایی می رسد بی شرمی این قوم:
در را بکوبند...آه! نه! در را بسوزانند!

دست علی را بسته می خواهند بعد از تو
تا با دروغی کهنه منبر را بسوزانند

یک روز دیگر می رسند از راه مادر جان
با جام زهری تا برادر را بسوزانند

فردای آن هم خیمه های عشق می سوزند
در کربلا تا دشت محشر را بسوزانند

آیینه ها در شوق دیدار تو می سوزند
تا لحظه دیدار خنجر را بسوزانند

فردای آن... فردای آن... طاقت نداری شعر
تا واژه های داغ دفتر را بسوزانند؟!

سربسته می گویم: زمین گرما نخواهد دید
وقتی که کرکسها کبوتر را بسوزانند!
 
نغمه مستشار نظامی/فروردین ۸۷


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 22:28  توسط yas  | 

عشق به تنهایی کافی نیست! باید همراه و هم‌مسیر بود. دو عاشق، مانند دو خط متقاطع نیستند که تلاقی یابند چون دو خط متقاطع پس از تلاقی، از هم دور و دورتر می‌شوند. همسر شما چون خطی موازی با شماست که با فاصله‌ای معین تا بی‌نهایت همراه  شما می‌آید.

 عشق ناب را با کسی تجربه می‌کنید که نه تنها موازی شماست بلکه چنان به شما نزدیک است که چون خطی مماس با شماست و آنگاه که آنقدر مماس شدید که ادغام گشتید ، به بالاترین درجه‌ی عشق می رسید اما این عشق تا زمانی است که از مسیر منحرف نشوید و چون خطی شکسته، مسیر کج نکنید اما اگر چنین شد، باید هر دو در یک زمان و با یک مسیر، بشکنید تا باز هم مماس بمانید.

همسر شما چون خطی موازی با شماست که با فاصله‌ای معین تا بی‌نهایت همراه  شما می‌آید.

این مماس بودن و در کنار هم ماندن چیزی است که محصول زندگی است.نتیجه گذشت ها و صبر ها و تمامی کارهایی است که برای طرف مقابل انجام می دهید پس به دنبال چنین احساس عمیقی در یک نگاه نباشید.

 

اما به خاطر داشته باشید شما تنها زمانی می‌توانید موازی هم باشید که هر دو به سوی بی‌نهایت غایی در حرکت باشید.

شما هزاران هزار دوست موازی خود دارید اما در صفحه‌ی زندگی، فقط دو مماس دارید:  یکی عشقی آسمانی است که همان لحظه‌ی ورود به شما ارزانی شده است : « والدینتان » و دیگری را اگر بیابید ، عشق زمین و آسمان را با هم تجربه می‌کنید و او کسی است از جنس مخالف که مکمل و نیمه‌ی گم شده‌ی شماست.

 

 او را نمی‌توانید در یک لحظه بشناسید! اگر روی صفحه‌ی زندگی نقطه‌ای را ببینید ، شاید بتوانید حدس بزنید در آن لحظه، مماس با شماست یا نه اما تا زمانی که تبدیل به خطی نشود ، نمی‌توان قضاوت کرد موازی است یا متقاطع چون از هر نقطه، بی‌نهایت خط می‌تواند بگذرد.

 

پس در مسیر حرکت و زندگی اگر کسی را دیدید و احساس کردید می توانید مماس با او حرکت کنید ، ابتدا خوب فکر کنید ،صحبت کنید ،بررسی کنید که بعد از انتخاب باید با تمام سختی ها و خوشی ها در کنارش بمانید. بعد از تحقیق کامل ،آنوقت می توانید بگوئید : «او نیمه‌ی گمشده‌ی من است»

 پس به دنبال یکی شدن و از بین رفتن فردیتتان نباشید بلکه بیاموزید و در کنار هم در نزدیک ترین راه ممکن قدم بردارید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 15:53  توسط yas  |